تبليغاتX
دختر مشرقی

دختر مشرقی

خوب که فکر میکنم میبینم خدا درست همانجایی دستم را گرفت که میتوانست مچم را بگیرد!!

چقدر بزرگ شدی !!!

چقدر ماه شدی!!!

از روز اول که دیدمت خیلی بزرگتر شدی

خیلی دوست پیدا کردی

خیلیاشونم از دست دادی...

به هر حال دو سال دووم آوردی

خیلی خوبه که دو سال دووم آوردی

دیدی الکی الکی دو سال شد؟!

ازت ممنونم که این دو سال خیلی کمکها بهم کردی

تو خیلی از مشکلات باهام بودی

حتی اون وقتایی که همه رهام میکردن تو بودی

ازت ممنونم که بهترین چیزو با اومدنت بهم هدیه دادی

واسه همه چیز ممنون

من و تو توی این دو سال خیلی حرفا شنیدیم خیلی توهین ها رو تحمل کردیم تا دوسال شد...

تو توی این دو سال بهم فرصت اینو دادی که مرحم زخم خیلیا باشم

بهم فرصت مفید بودنو دادی

بهم فرصت بودن رو دادی

ممنونم

به خاطر همه چیز ممنونم

بیشتر از این نمیتونم بگم چون بعضی چیزا هست که من میدونم و بزار فقط من بدونم و تو و خدا

 

              وبلاگم دو سالگیت مبارک...

 

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

 

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

 

یک طرف خاطره ها!

 

یک طرف پنجره ها!

 

در همه آوازها! حرف آخر زیباست!

 

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

 

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

سلام سلام...

دلم خیلی خیلی واستون تنگ شده بود...تولد وبم بهونه ای شد تا بعد از مدتها دوباره آپ کنم و به قول معروف دلی از عزا در بیارم...میدونم که میدونید سرم شولوغه...ینی خودم این شولوغی و درگیری رو دوست دارم...به نظرم تو راه درست درگیر بودن خیلی بهتر از تو راههای اشتباه خوش بودنه....بی خیال...

یکی دو سالیه ۱۷ اردیبهشت واسم تداعی کننده دو تا خاطرس...یکیش خوب و یکیش از تلخ ترین خاطره های زندگیم...

خوبش همین تولد وبمه...خاطره تلخشم که از بدترین روزای زندگیم بود رو اجازه بدین نگم...

میخوام امروز که تولد وبمه به درخواست یکی که برام نظرش خیلی اهمیت داره اسم وبمو تغییر بدم و تا وقتی اون نخواد عوضش نمیکنم...به نظرم دختر مشرقی در حال حاضر بهتر از دختر آریاییه...اینطور نیست؟؟؟

پ.ن.۱:دختر کوچولوی من امیدوارم ۱۲۰ ساله بشی...با یه عالمه آرزوهای خوب برات...اینجا خاطرات خوب زیاد داشتم...بیشتر شادیهامونو اینجا با هم تقسیم کردیم...قول بده همینجور که تا الان واسم همدم و غمخوار بودی از این به بعد هم باشی دخترک مشرقی من...

پ.ن.۲:یه سری از لینکام بدون اینکه بخوام پاک شده...دقیقا نمیدونم چی شده...یه سری از لینکهایی که برام خیلی مهم بود هم تو همونا بود...دوستانی که لینک وبشون پاک شده اگه به اینجا سر زدن دوباره آدرس بدن من لینکشون کنم...

تا بعد....

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:2 توسط دختر آریایی| |

نوروز 91 مبارک
 
نوروز 91 مبارک
 
نوروز 91 مبارک
 
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
 
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
 
آسمان آبی و ابر سپید
 
برگهای سبز بید
 
عطر نرگس ، رقص بادنغمه شوق پرستوهای شاد
 
 
خلوت گرم کبوترهای مست
 
نرم نرمک میرسد اینک بهار
 
 
خوش بحال روزگار
 
خوش بحال چشمه ها و دشتها
 
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
 
خوش بحال غنچه های نیمه باز
 
خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز
 
خوش بحال جام لبریز از شراب
 
خوش بحال آفتاب
 
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
 
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
 
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
 
 
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...

این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم

سبزه را با یاد روی سبزه ات

سمنو به یاد شیرینی لبخندت

سایه دانه به رنگ چشم هایت

سرکه با یاد ترشی مهربانیت

سیب با یاد تردیه گونه هایت

سکه با یاد درخشش قلبت

سیر با یاد تندی کلامت

با همه خوبی ها و بدی هایت … دوستت دارم

دوستای گلم عیدتون مبارک...

با آرزوی سالی سرشار از موفقیت و امید برای همه...

 

راستی تو ادامه مطلب یه متنی گذاشتم که خیلی جالبه از وب فرزانه عزیزم برداشتم....پیشنهاد میکنم حتما حتما بخونید...

 بعد نوشت:امشب ساعت ۴ نصفه شب راه میوفتیم سمت مشهد...میرم پابوس امام رضا....ایشالا بعد از ۱۳ برمیگردم...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 23:46 توسط دختر آریایی| |

سلام دوس جونیام...

خوبین؟؟

راستش این ترم خیلی سرم شلوغ شده...هم درسام تخصصی تر شده هم خودم تو درس خوندن خیلی مصصم تر و جدی تر شدم...ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfaتا ترم پیش بیشتر دروس پایه بود ولی الان خیلی هاش تخصصیه...طوری که این ترم فقط یه واحد عمومی اونم تربیت بدنی داریم...البته جدای از اینکه دوستان اصرار کردن که تنظیم خانواده که درس ۲ واحدیه بر داریم ولی من گفتم نه!!!!!!فکر نکن خیلی +ام...به خاطر روزش قبول نکردم...آخه اونجوری باید شنبه ها که روز آفمونه هم پاشیم بریم دانشگاه...و این یعنی یه روز از دست دادن واسه درس خوندن...(مدیونید اگه فکر کنید به خاطر تنبلی قبول نکردم!!!)

امروز داشتم فیلما و صداهایی که از ترم قبل ضبط کرده بودمو پاک میکردم رسیدم به درس زیست جانوری و همون استاده معروفملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa که دیگه فکر کنم حال شما هم ازش به هم میخوره!!

داشتم میگفتم همینجور داشتم فیلما رو میدیدم که رسیدم به بخش فوق العاده شیرینه تشریح!!!از موش و پرنده و قورباغه بگیر تا قلب گوسفند۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩و ماهی و غیره...طفلیا دل و روده واسون نذاشتیم...یادمه روز اولی که تشریح قورباغه داشتیم همه تا از در وارد شدن با دیدن قورباغه ی از هم دریده ی مفلوک روی میز تشریح شروع کردن به غر زدن و نق نقایی که معمولا ما دخترا با دیدن دل و روده یه موجود بیچاره از خودمون نشون میدیم!!!ولی چشمتون روز بد نبینه...وقتی نوبت خودمون شد که تشریح کنیم بسان یک عدد جلاد بی رحم تمام اعضا و جوارح موجوده بیچاره رو ریختیم رو سینی تشریح...به طوری که اصلا انگار این قورباغه از اولش دل و رودش بیرون بوده و در هیچ برهه ی تاریخی دو طرف بدنش به هم نرسیده بوده!!!حتی یادمه منو دوستم(در نهایت تاسف و تاثر)داشتیم پای قورباغه رو هم قطع میکردیم...که در اینجا استاد مذکور به سان یک عدد ژان وال ژان جهت نجات جون موجود پرید رو قورباغه و گفت:پاشو قطع نکنید...قورباغتونو خوب تشریح کردید...اینو بذارید برای امتحان...ما هم اطاعت کنان به عنوان نمونه سوال!!گذاشتیمش تو پلاستیکی که استاد داده بود...من ازش پرسیدم استاد اینا رو تا روز امتحان کجا نگه میدارید؟؟گفت:تو یخچال!!(همون یخچالی که هر روز غذای خودشو توش میذاره)...

و اینچنین بود که قورباغه ی مفلوک به دست ما از هم دریده و شرحه شرحه گشت و نامش برای همیشه در تاریخ جاودانه شد...(به عنوان کشته شده در راه علم دیگه!!)

حالا بریم سر تشریح موش و پرنده و ماهی...ولی نه ولش کن طولانی میشه...نمیگم...اصرار نکنید...

پی نوشت:این پست قرار بود یه چیز دیگه باشه این شد...

بعد نوشت:آهنگ وبو حال میکنید؟؟حال و هوای عید داره شدید...

بعد نوشت۲:اینو ببینید=>http://wvs.topleftpixel.com/flash/cntower_timelapse.swf

با تشکر از دوست مهربونم نینای عزیزم...

فعلا"...

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 11:59 توسط دختر آریایی| |

سلام دوست جونیام...

خوبین؟؟خوشین؟؟خوش میگذره؟؟

بدون هیچ مقدمه ای میخوام برم سر اصل مطلب...حقیقتا تو این اوضاع و با این همه مشغله ذهنی دست و دلم به آپ کردن نمیرفت...ولی به درخواست دوست صمیمی و عزیزم زیمبو جان و بیشتر به خاطر دل خودم نوشتم...

راستش تو این مدت اینجا خیلی حرفا از خیلیا شنیدم...کسایی که نه میشناسنم نه میشناسمشون...فقط صرف یه اسم و چند خطی کامنت از هم شناخت داریم...

خوشبختانه من تو زندگی واقعیم خیلی پیش نیومده که با شخص یا گروهی مشکل داشته باشم...مثلا دو سه موردی بوده ولی اینکه همیشگی باشه نه...ولی اینجا خیلی پیش اومده...خیلی...حالا چرا نمیدونم؟؟

آقای محترمی که میای هرچی از دهنت در میادو بهم میگی من بهت چی بگم آخه؟؟چی بگم که گفتنش برای خودم بده...بخوام جوابتو بدم که میشم یکی مثل خودت...که متاسفانه شدم...حرفای الانتو باور کنم یا قبلیاتو که خودت خوب میدونی چی گفتی...مگه من از اول بهت نه نگفتم؟؟پس چرا یه دفعه از این رو به اون رو شدی؟؟

میدونی مشکل از تو نیست...مشکل از منه که جوری تربیت نشدم که وقتی اون حرفو بهم زدی خیلی راحت دلتو میشکوندم و دیگه محل بهت نمیدادم...تورو نمیدونم ولی من یاد گرفتم تو هیچ شرایطی دل کسی رو نشکونم و آبروشو نبرم...

میتونستم تمام کامنتا و حرفاتو اینجا بذارم تا همه بشناسنت و بدونن کی هستی و چی بهم گفتی...ولی این کار رو نمیکنم چون هنوز به عنوان یه انسان و اینکه هم وطن همیم واست احترام قائلم...نه فقط برای تو بلکه برای همه اونایی که اومدن و بهم حرفایی زدن که گفتنش اینجا جایز نیست...

اینم بدون آدم هر حرفیو هر جایی نمیزنه...انسان اشرف مخلوقاته و به خاطر عقلشه که از همه موجودات برتره...اگه آدم نخواد از عقلش استفاده کنه با بقیه موجودات هیچ فرقی نداره...عقلم فقط تو علم و درس و این موارد کاربرد نداره...باید یه جاهایی ازش کمک بگیری که چیو کجا بگی و چیو نگی...

خیلی حرفا بهم زدی...ولی بذار فقط من بدونم و تو و خدا...

هرکسی هم بهم تهمت زد جوابش با خدا که تا الان خیلی خوب جواب خیلیا رو داده...منم دوستای خوبو بدمو به خدا میسپارم...خوبا در پناهش و بدها ..........................................

همین...


پی نوشت:شاید اینجا جاش نباشه...ولی میخوام  به عزیزترین فرد زندگیم این موفقیت بزرگشو تبریک بگم...میدونم به جایگاهی رسیده که همیشه آرزوشو داشته...

امیدوارم همیشه موفق باشی عزیزم...

آرزویم این است؛
دیدن اوج غرورت در صبح؛
و رسیدن به همه رویایت؛
من دعا خواهم کرد؛
روزهایت پر نور؛
... شب تو مهتابی؛
دل تو صادق و صاف؛
رنگ باران باشی؛
وخدایی که همین نزدیکیست؛
در امانش باشی!

پی نوشت ۲:یه کم کار دارم واسه همین وقت نمیکنم به همتون خبر بدم...اگه شد فردا یا پس فردا میام خبرتون میکنم...اگه نه هم که خودتون لطف میکنید میاید...

پی نوش ۳:احتمالا از ۲۰ ام دسترسی به نت ندارم...تا کی نمیدونم...ولی تا اون موقع میام پیشتون...

نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 14:58 توسط دختر آریایی| |

سلام سلام....

خوبین؟؟برف بازی خوش میگذره؟؟

منم خوبم...با امتحانا چیکار کردین؟؟من که دو حالت بیشتر نداشتم...یا خیلی خوب دادم یا افتضاح...

ولی هرچی بود دیگه تموم شد و فعلا از شر یه سریا راحت شدم...از جمله استاد مزخرف زیست جانوریمون که دیگه واقعا داشت حال من یکی رو به هم میزد...اولا هی به شوخی و خنده رفتاراشو تحمل میکردیم ولی واقعا دیگه شورشو درآورده بود...تا جایی که اگه دم دستم میدیدمش خفه اش میکردم...

بی خیال...نمی خوام اصلا بهش فکر کنم چون ارزششو نداره...

جدیدا نمیدونم چرا مزاحم خور گوشیم انقدر ملس شده؟؟اگه بگم ۱۰۰ تا مزاحم دارم کم نگفتم...

نمونه اش همین دیشب یکیشون گیر داده بود بهم و ول کن نبود...اولش اس ام اس زد:

-سلام.

من:شما؟؟

-میتونم یه سوال ازتون بپرسم؟؟

من:من تا وقتی شما رو نشناسم واسه هیچ سوالتون جوابی ندارم...

-یه دوست...

جوابشو ندادم...

-نگفتی میتونم یه سوال بپرسم یا نه؟؟

من:من عادت ندارم یه حرفو دوبار بزنم...

-شما منو نمیشناسید...ولی این میتونه شروع یه آشنایی باشه...

من:پس لطفا دیگه مزاحم نشید...ممنون...

-خواهش میکنم اجازه بده سوالمو بپرسم بعد دیگه مزاحم نمیشم...

باز جواب ندادم...گفتم احتمالا میخواد از این سوالای سرکاری بپرسم اونوقت ضایع میشم...

اس ام اس داد:

-اگه یه آقا از یه خانم باوقار و متین خوشش بیاد باید چیکار کنه؟؟!!!

قبلا یکی دوباری ۳-۲ نفر از دوستام باهام از این شوخی ها کرده بودن(و بماند که هر دفعه تیرشون به سنگ خورده بود)و گفتم احتمالا اینم یکی از هموناس...واسه همین خیلی جدیش نگرفتم...در جوابش گفتم:

تقریبا الان جواب این سوالو همه میدونن...شما میتونید برید از اونایی که تجربه اشو دارن سوال کنید...

-ممنون میشدم اگه جوابمو میدادین...

من:احتیاجی به تشکر شما ندارم که بخواین ازم ممنون باشید...امیدوارم آخرین باری باشه که شمارتونو رو گوشیم میبینم...Smilehaa

و اینچنین شد که پرنیا از این آزمون سربلند بیرون آمد...و مزاحم مذکور به حالت ضایع و بر سر زنان و شیون کنان رفت تا خود را از صحنه روزگار محو کند...

حالا از همه اینا بگذریم...یکشنبه رو بگو که عروسی دعوت داریم...چه حالی بده...

پ.ن ۱:یه سری از دوستان به اسم وبم خورده گرفته بودن...باید بگم من این اسم ر ودوست دارم و به هیچ وجه تغییرش نمیدم...هدفمم نه سیاسیه نه اقتصادی نه اجتماعی نه هیچ چیز دیگه...هرکی ناراحته میتونه نیاد...

پ.ن ۲:این پست صرفا واسه این بود که بگم من برگشتم...دیگه ببخشید اگه کم و کسری داره...

دیگه همین دیگه...

ایام به کامتون...

تا بعد...

 

نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 20:33 توسط دختر آریایی| |

Design By : Night Melody